از زبان یک هنرجوی سه تار

نوشته شده توسط persianartmusic Posted in مقالات بازدید: 461

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

از زبان یک هنرجوی سه تار

نامه ای از طرف دوستان گیلان موزیک رسید که تا حدودی به وضعیت آموزش موسیقی در کشورمان اشاره دارد. بعضی از مواردی که در متن آمده را قبول داریم، ولی به این عزیزان عرض می کنیم که بسیاری از اساتید و شاگردان آن ها هم هستند که شرافتمندانه و با دلسوزی به این کار مشغولند. در مورد مشابه دانستن آن با دیگر شغل ها و پرسود!!! بودن آن هم فعلا چیزی نمی گوییم که ناگفته پیداست. کافی است به حال و روز اساتیدمان بنگرید. البته همانطور که گفته شده، این متن از زبان یک هنرجو و برداشت شخصی وی نوشته شده که خود نویسنده نیز اذعان دارد که این موضوع عمومیت ندارد! متن زیر را بخوانید و نظرتان را برای ما بفرستید.

تراژدی غم انگیز هنرجوی سه تار

بخش اول: یک استاد خوب؟

وقتی اهل فکر و اندیشه و بخصوص فلسفه و عرفان باشی، خواه ناخواه و دیر یا زود آتش موسیقی به جانت شعله می زند، چشمانت را می بندی و خودت را می بینی که نیمه های شب بر پیشانی سه تار یا تنبوری بوسه می زنی و شیدایی آغاز می کنی و مثنوی می خوانی و ... . خوب، تا اینجای کار هر چه هست عشق است و معنویت، حالا باید سرمستانه بکوشی تا به آن رویای نیمه شبت برسی، اول از همه باید سراغ یک استاد خوب را بگیری، کسی که بقول فرزانه ای در یک رابطه مرید و مراد وار ساز زدن را به تو بیاموزد، این در و آن در می زنی، در شهر کوچک خودت کسی را نمی یابی، به شهر بزرگتری می روی، کسی را پیدا کرده ای، به زیارتش می روی، بیتاب و پایکوبان، برایت ساز می زند، اشکت را در می آورد، بلند و می شوی از جایت و بوسه ای می زنی بر پیشانی اش به رسم شاگردی و استادی، می گوید باید سازی بخری، سازی که پاسخگوی این شر و شور (ت) باشد، بله، استاد انگار خوب فهمیده است چه می خواهی، خودش برایت می خرد، می گوید صد و پنجاه هزار تومان بیاور. به هر جان کندنی هست جور می کنی، تا حالا هیچ پولی را اینقدر آسان و رضایتمندانه به کسی خرج نکرده ای.

ساز را به خانه می آوری، حالا که چیزی سرت نمی شود گمان میبری ساز خوبی است. استاد زیاد تعریف می کرد، اما تراژدی آغازیدن گرفته است. چند وقتی می گذرد، از جلوی مغازه ای رد می شوی، نمونه ساز خودت را با همان مهر سازنده و همان وضعیت (با صدای بهتر) می بینی، اتیکت زده اند هفتاد هزار تومان!. فروشنده می گوید اگر قصد خرید داشته باشید، می تواند ده در صد تخفیف بدهد، داغ کرده ای؟ یا آتش شعله ات فرو می کشد؟ آن دیگر بسته به خلق و خوی تو دارد. یعنی استاد هم این ساز را به همین قیمت خریده است؟ یا حتی کمتر؟ کنجکاو می شوی به سراغ سازنده می روی. آخر چند درصد سود؟ این چه تجارتی است؟ مالیات و پروانه کسب هم نمی خواهد. چیزهای دیگری هم هست، گفتن ندارد، انگار همه می دانستند و این تویی که تازه انگار داری می فهمی، با خودت می گویی مثل من کم اند یا بسیار؟

دلت آزرده است اما آرزوی دست یافتن به آن رویای نیمه شبی نمی گذارد دلسرد شوی، از خیر الباقی شهریه که از پیش پرداخته ای می گذری و سراغ استاد دیگری را می گیری. نزد دوستی نشسته ای، کسی از در می رسد، سازی دستش است، کمی می زند، خوب هم میزند... پرسشهای تو؟ پاسخهای او ... بله ... استادی هست، جوان است، می گوید شاگرد فلان استاد معروف بوده است و با وی در فلان کنسرت ساز زده است ... هنوز آنچنان درگیر دنیا و متعلقاتش نشده است. با خودت می گویی همین است، چه خوب بود اگر از اول همین راه را می رفتی... در فلان آموزشگاه درس می دهد، خوش تیپ و خوش لباس است، اکثر شاگردانش دخترند، برای خانمها بیشتر وقت می گذارد، پس از کلاس معمولا با یکی از هنرجویان از آموزشگاه بیرون می رود، چند بار او را در خیابان می بینی، هر بار با یکی از ... هنرجو، ساز هم پشتش آویزان است، اما تو در ذهنت می بینی که این اوست که آویزان سه تار است! سرت گیج می رود... استاد جوان می گوید که باید سازت را عوض کنی، چرا؟ با سبک فلان استاد جور در نمی آید. به هر دری می زنی سازت را بیشتر از سی هزار تومان نمی خرند. فکری به نظرت می رسد. سه تارت را به دوستی می دهی تا ببرد پیش همان استادی که از او خریده ای، او می گوید: این ساز به درد نمی خورد، اصلا صدا نمی دهد. انگار یادش رفته است، همین هفت، هشت ماه قبل بود که این همه از این ساز خوشش می آمد، حتی می گفت باید یک بار کنسرتش را با این ساز اجرا کند! به هر حال با اصرار دوستم حاضر است بیست هزار تومان بپردازد.. من سر کوچه منزل در دست تعمیرات اساسی استاد منتظرم، ماشین آخرین مدل استاد دم در است. دوستت از در بیرون می آید، صورتش مثل خون سرخ است، می بینی که آتش می ریزد از چشمانش، دستت را می گیرد و دو نفری راه می افتید به طرف پارک شهر. درختهای پارک قدیمی سر به آسمان کشیده، ابرهای سیاه آسمان را تیره کرده است و تاریک است همه جا، هنوز زود است چراغهای پارک را روشن کنند. با خودت می گویی ابرها سنگین شده اند، تا نبارند سبک نمی شوند. تا نیمه های شب در پارک قدم می زنی، دنبال چیزی می گردی تا سبکت کند. دوستت می گوید: نباید نا امید شوی، می گوید من هم برای گذراندن دوره ردیف سراغ استادی را گرفته ام: می گویند با دو  واسطه شاگرد استاد ... است، درویش مسلک است، پس از پایان دوره تبرزین تبرک شده می دهد به رسم پایان دوره شاگردی!. گل از گلت می شکفد و امیدی در دل آزرده ات جوانه می زند. باز هم می گوید، اما سرش شلوغ است، غیر از منزل خودش که شاگردان خاص را درس می دهد سه جای دیگر هم درس می دهد. اما فقط عصرها از چهار الی هشت، صبحها را فقط ساز می زند و ذکر می گوید و... شهریه اش اما کمی گرانتر از جاهای دیگر است. بیش از دویست و پنجاه شاگرد دارد. کمی نگران می شوی، اگر هر روز و حتی جمعه ها را هم درس بدهد، به هر هنرجو چند دقیقه از وقت گرانبهای استاد می رسد؟ حساب می کنی، می شود دوازده دقیقه و سی ثانیه! می شود. مگر معجزه کند، خوب اهل ذکر است، درویش است، شاید بشود؟ گفتم شاید استاد دیگر شاگرد جدیدی نپذیرند اما می پذیرند، چند ماهی می گذرد، هر چه می زنی استاد می گوید خوب است، می گوید اگر ده سال همینطوری پیش بروی به جایی می رسی... به کجا؟ به مقام و منزلت استاد؟ سرت گیج می رود، تنت داغ شده است، رویای نیمه شبت دورتر می شود از تو ... به کجای این شب تیره ... باز هم سراغ درختان سر به آسمان کشیده می روی... شب از نیمه گذشته است، از ماه خبری نیست، ستاره ای هم سو سو نمی زند... باید چیزی بیابی برای سبک شدن... بالاخره می یابی: لازم نیست اعتقاد داشته باشی که این مربیان و... موسیقی الزاما باید آدمهای فرهیخته ای هم باشند. این کار هم یک جور کاسبی است، مثل آموزش رانندگی، آموزش آرایشگری و... شغل پر سودی هم هست، دردسرهای کاسبی های دیگر را هم ندارد... مشکل خودت هستی، نوازندگی سه تار و هر ساز دیگری هم یک جور مهارت تکنیکی است، اگر هم آن استاد سازی زده و اشکت را در آورده، نه حاصل روح لطیف استاد که از آمادگی و لطافت روح خودت بوده است، مهم این است که نگذاری این روح لطیف آسیب ببیند. آنچه به همه این ها می ارزد همین است. باقی را رها کن، ذهنت را آزاد کن، بالاخره یکی پیدا می شود که تو را به آن رویای نیمه شبت برساند، بله، حتما یکی پیدا می شود.

گیلان موزیک

بیست و دوم مهر ماه هشتاد و دو

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آیا میدانید

  • چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

    چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟

      چه سازی را برای یادگیری موسیقی انتخاب کنیم؟ (نکته: این نوشته، برای کسانی است که در انتخاب ساز مردد بوده و نیاز به راهنمایی دارند). شاید نخستین پرسش برای کسی که، ایده و آشنایی با موسیقی ندارد، و قصد یادگیری موسیقی داری این باشد: چه سازی را انتخاب کنم؟ انتخاب ساز، کاملا سلیقه ای است، و انتخاب ساز، در واقع انتخاب و دنبال کردن سلیقه فرد و برداشت شخص از موسیقی است. برای انتخاب ساز به منظور یادگیری موسیقی، چند عامل نقش مهمی دارند که به آنها اشاره میکنیم: سلیقه و علاقه فرد به صدای سازی که یا دیده، یا صدایش را شنیده، و آشنایی هرچند اندک نسبت آن ساز دارد. شکل ظاهری ساز نیز نقش به سزایی در انتخاب دارد. کسی که آشنایی چندانی با موسیقی ندارد، برای شروع نوازندگی و انتخاب، به شکل ظاهری ساز نیز نظر دارد. سبک و کاربرد ساز یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز است. در واقع کاربرد ساز در سبک های موسیقی پاپ، کلاسیک، سنتی و... میتواند یکی از مهمترین نکات در انتخاب ساز باشد. مشورت و راهنمایی صحیح، می تواند راه بسیار خوبی برای انتخاب ساز باشد. ولی در نهایت، خود شخص است که تصمیم گیرنده نهایی است. چند توصیه…

از ما بپرسید

  • چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه

    چگونگي برقراري ارتباط نوازنده با مخاطب روي صحنه برقراری ارتباط نوازنده در حین اجرای زنده، با شوندگان حاضر در سالن، مبحثی بسیار جدی و جالب است که برای تحلیل و چگونگی و راه های مختلف برای تاثیر گذاری بیشتر آن نیاز به نوشتاری مفصل دارد که به زودی در مورد آن، در این سایت بحث شده و نوشته هایی برای خواندن شما عزیزان آماده و عرضه خواهد شد. بیست و هفتم خرداد هشتاد و نه  

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131